باد ما و بود ما از داد توست...
در پس روز های پر از هياهوی يک انقلاب ،در ميانه ی سکوت آغشته به انتظار رهايی از جنگ اينک خواسته و نه ناخواسته در تهران تولد يافتم.
نوزدهمين شب از خرداد ماه هزار سيصد و شصت و دو بود که در دل خانواده اي شايد شبه مدرن و متوسط و البته فارغ از جنجال سياست ايرانی پا بر خشت گيتی نهادم.
تمام کودکی هايم به آژير شبانه و پله های ممتد پناه گاه و کوچه های آراسته به حجله بهترين های سرزمين مادری گذشت.
از همان کودکی بود که در پس نيايش های سحرگاهان ماه رمضان و سوگواری عاشورا و تاسوعای حسين اين وارث آدم ،مهر مذهب بر دلم افتاد .
مذهبی که اخلاق، ظلم ستيزی ،راست گويی ،شهامت بيان عقيده و حق را می شد از آن يافت.
باری با دو تصوير و يک دنيا پرسش کودکانه بود که بيش از پيش شيفته سياست ايرانی و تاريخ معاصر شدم.نخست مردی با عينک و سبيل بر ديوار های خاک خورده راه مدرسه و ديگری تصوير پيرمردی روحانی بر فراز ساختمانی در ميدان دکتر شهيد ،فاطمی .
بعد ها که بيشتر پرسيدم اولی اولين رييس جمهور و ديگری قائم مقام رهبری مستعفی بودند و چه ناگهان ، آن یکی با رنگ سرخ محو شد و دیگری مستعجل پايين کشيده شد.
بعد ها در زمستانی سرد و ساکت ،در پس برنامه اي بنام هويت ساخته و پرداخته سعيد امامی بود که با نشريه ايران فردا آشنا شدم.اين آشنايی کافی بود تا با شخصيت اسوه و تکرار ناشدنی کارزار ايرانی سیاست دکتر محمد مصدق آشنا شوم .رد پای اين اميد ،سمپاتی و احترام در تمام زندگی و اين روز هايم بر کسی پوشيده نيست.
سال هشتادو يک بود که در رشته مهندسی عمران دانشگاه بوعلی سينای همدان پذيرفته شدم.از بدو تحصيل به عضويت انجمن اسلامی دانشگاه بوعلی سينا در آمدم و تا پايان تحصيل افتخار همکاری با اين کم خطا ترين تشکل دانشجويی را داشتم.
گفتنيست طی سال های تحصيل در نشريات دانشجويی گونه گونی همچون پويش ،فرياد آزادی ،وبلاگ ايرانی ،جمهور ،بعد از سلام،ققنوس،موج سوم و...قلم زدم که خب اکثر آنان مهر توقيف خوردند.
این روزها در سوید مشغول تحصیل در دوره کارشناسی ارشد مهندسی سازه می باشم.این شرح تاکنون بود و باقی با خداست...
| Blog: |
| parakandehaay man |
Topics: |
طراح گرافيك : Pannasmontata
ترجمه و آماده سازي : BlogT3mp