روایت تصویر از زاویه لنز آرش عاشوری نیا
چه سرگردان است این عشق
که باید نشانی اش را
از کوچه های بن بست گرفت
چه حدیثی است عشق
که نمی پوسد و افسرده نیست
حتی آن هنگام
که از آسمان به خانه آوار
شود
"احمد رضا احمدی"
و امشب کلافه ام .با ستاره ها کلنجار می روم و از نسیمی که صورتم را با خنکای طراوتش می نوازد نشانی سرزمینم را می گیرم.
سرزمینی که دیگر هوای شمال تا جنوب و شرق تا مغربش را کرده ام.سرزمین من جاییست که قلب من از آنجا تپش آغازیده وهم آنجا باز می ایستد.هر صبح که در این سرزمین ناآشنا بر می خیزم هوای ایران در سرم است .هوای چنار های مولانا جایی که این اواخر شبانه هایمان در ظلمات خاموشی های تهران در آن می گذشت...
مردمان اینجا سرد و مهربانند.خیره نمی شوند و پشت سر خود در را برای دیگری نگه می دارند.با احترام پاسخت را می دهند و پیگیر کارت می شوند وهمه و همه، اما دریغ از جلو آمدنی ارتباطی و پذیرشی...
اینجا زندگی در توالی روزمرگیهای ایران اما با کیفیتی بالاتر و آسودگی از آینده ای روشن می گذرد.انبوه امکاناتی که هرگز انتظارش را نداری آنچنان مسخت می کند که دیگر برای موفقیت در هر کاری هیچ عذر بهانه ای نداری.کافیست تا بخواهی آنگاه خواهی توانست.
مدیریت زمان و امکانات و بهره مندی از تمام ظرفیت های ارتباطات مجازی چیزی نیست که بتوان به راحتی از آن گذشت...
در کلاس ما دانشجویان از کشور های تقربیا متنوعی گرد هم آمده اند تا در جامعه ای سکولار و مدرن این امکان را بیابند ضمن تحصیل دانش با سایر فرهنگ ها و ویژه فرهنگ کشور میزبان آشنا شوند.ببینند و انتخاب کنند و یا اینکه بروند.اینجاست که در دل این هم نشینی ها شناخت فرهنگی و اجتماعی می آید و آنوقت هست که می توانی بهترین دوستت را یک عراقی و یا که چه می دانم یک اسراییلی در یابی و این آغاز تجربه ایست که به نفی نگاه صفر و یکی و صلب کنشگران قدرت طلب جنگ افروز می انجامد.
اکنون اگر که دقیق باشی و اندکی از تاریخ تحولات جهان بدانی بزودی در پس فرصت های مصاحبت پیش روی نقب می زنی و بزودی برشی از حال ملت ها خواه خوب و خواه بد را در کردار و گفتار نمایندگانش رصد می کنی.
مثلا انبوه دوستان عرب و کرد عراقی در کلاسمان و دوستی ها و محبت کوچک دلنشین بین ما مجابم می کنم تا از جنگ و جهاد و ژینوساید و استبداد کلافه شوم و هم نوا با آنها بر جوانی از دست رفته صادق ترین فرزندان دو سرزمین که به بهای جنگ افروزی استبداد و استعمار اسیر خاک شده اند غبطه خورم.
نمونه دیگر این شناخت فرهنگ ها و ملت ها پاکستانی هایند.این اجتماع پر سر و صدا و قابل توجه در دانشگاه...
اکثر آنها وضع مالی مناسبی ندارند و کنجکاوانه در مورد شخصی ترین مسایل و اعنقاداتت می پرسند...
بار ها دیده و شنیده ام که به اقسام گونگون موجب آزار سایرین گشته اند و جالب تر اینکه همه ما با آنها به یه چوب رانده می شویم...
چندی پیش که همکلاسی چینی ام هاج و واج از دیدن نماز جماعت وسط دانشگاه دو مسلمان پاکستانی در لباس و ظاهری همانند اسامه بن لادن راجب اسلام از من پرسید درحالی که ارزش های اخلاقی مورد تاکید اسلام را بر می شمردم ،همکلاسی پاکستانی دیگری میان بحث دوید و با ساده لوحی بدوی و احمقانه اش اسلام را تنها اعتقاد به یک خدا و یک و فقط یک پیامبر! تعبیر کرد.
با مشاهده این گونه تعارض ها و مشکلات و بداخلاقی های مبتلا به مسلمانان به سایرین حق می دهم که تردید کنند و محتاط و بی رحم قضاوت نمایند.
از ظاهر پیراسته و زیبایی که از دین داری مدرن در ایران برای خود ساخته ایم غصه دار می شوم و از اینکه مردمان ما امکان تجربه نوع دیگری از زندگی و انتخاب آن را ندارند بر خود می پیچم.
همین طوری )انجمن عفو دانشگاه ما تشکلیست برآمده از تلاش اعضای آن برای ساختن جهانی زیباتر.حقوق بشر لغو مجازات اعدام و پاسداشت نهاد های تلاشگر مدنی بین المللی گوشه ای از فعالیت آنهاست که در پس جلسات گوناگون و کار گروه های منظم و پیگیر به ثمر می نشیند.
اگر این رخوت همیشگی رهایم کند این نهایت خوشحالیست که ضمن شرکت در برنامه های آنها ،قدری از نقض حقوق بشر در ایران صحبت کنم.آنها نیازمند دانستن آنند که چه فعالیت های مسالمت آمیزی از سوی فعالان ایرانی حقوق بشر در جریان است و اصولا اینکه همچنان این گفتمان در پیگیری مطالبات حقه مردم ایران از پای ننشته...
پی نوشت نخست)عشا مومنی دانشجوی ایرانی آمریکایی فعال کمپین یک ملیون امضا در رفع نابرابری های جنسیتی ،چندیست که زندان را تجربه می کند. نهایت فاجعه این است که متولیان امنیت اجتماعی هراسان او را ضمن رانندگی به بهانه سرعت غیر مجاز دستگیر کرده و به بند امنیتی 209 که توسط نیرو های وزارت اطلاعات اداره می شود انتقال داده اند...
امیدوارم هر چه سریعتر شاهد آزادی عشا مومنی فعال جنبش زنان باشیم.
در همین رابطه+ و ++ .
پی نوشت دیگر)چندی پیش به لطف اینترنت پر سرعت و عاری از فیلترینگ اینجا در سایت یوتیوب فیلمی از منصور اسانلو فعال کارگری و عضو سندیکای اتوبوسرانان شرکت واحد را دیدم.برایم جالب توجه بود که منصور به رغم عام بودن تاچه میزان بر قوانین و منشور های جهانی تسلظ دارد.این جای مباهات است که یک کارگر خطوط شرکت واحد مطالبات صنفی خود را شناخته و این چنین در جهت احقاق آنها پایمردی می نماید.
پی نوشت آخر)بهزاد مهرانی را از نزدیک ندیده ام اما دورادور از احوالات هم باخبریم.او از زمره با اخلاق ترین فعالان حقوق بشر هم نسل ماست.بهزاد نازنین چند روزیست که به سوگ پدر خود نشسته.از همین مجال صمیمانه ترین مراتب تسلیت و همدردی خودم را ابراز می کنم و از پروردگار مهربان آمرزش روح پدرگرامی بهزاد را مسیلت می نمایم.