ملی مذهبی

پراکنده های های فرزاد مشیری پیرامون سیاست و اجتماع ایرانی

کیمیای آزادی!

«انار و شکوفه و زیتون»

این باغ را که با میخ

به گوشه‌ی دیوار کوبیده‌اند

نقشه‌ی جغرافیای سرزمین من است

از پشت شاخه‌های زیتون که نگاه کنی

سبز می‌شود

از پشت شکوفه‌های سیب

سفید

و از پشت خوشه‌های رسیده‌ی انگور

سرخ سرخ.

سبز و سفیدش را داس‌ها

هرس که نه!

(...) از ریشه

له کرده‌اند

و خاک خیابان‌هایش لکه‌دار

با دانه‌های انار

که قطره

قطره

قطره

از انقلاب

تا

آزادی...

                  "ناهید کبیری"

امروز حسب عادت دیرین نوشتن هایم دلم چند سطری خواست .دل گرفته ایم همه از روایت آنچه که بر ما می رود انگاری که شرم از کژی و دروغ رخت بر بسته و دروغ گویان بر سریر قدرت اند و کم مایگان اجر و منزلت دارند و علما و بزرگان و به تبع آن هر آنکه نشانی از استقلال فکری و نقد دارد ترکه انزوا و عزلت خورده است.

 جایی دورتر از سرزمین مادری !مادری ...مادری که اینبار گسستن از آن برایم از هر بار آسان تر می نمود در عزلت آسمان خراشی مدرن سو به آلپ درست در حوالی جنوب اروپا نشسته ام.قسمت را ببین که فکر می کرد ما هم پاره ای از قصه کارتون های کودکی و بچه های مدرسه آلپ شویم ؟باری تمام اینها به کنار این خلوت خود خواسته در پس روزمرگی درس و مشق بهترین فرصت است تا به دالان گذشته ها و عمر نقبی بزنم و رصد کنم آنچه که تا حال کشته ام و مرور کنم تمام خواسته ها و جاه طلبی هایم را از این سه هجایی زندگی.

اینجا حرفهایم را نمی گذارم که تلنبار شود .این چند سطر از سر دغدغه پیشکش آنانی باد که خاک را به هنر کیمیا کرده اند و اینبار این کیمیا آزادیست ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 14:59  توسط فرزاد مشیری  | 

نقطه ای سر خط!مجسمه ای که همچنان بیدار است...

 

photho by:Hasan Sarbakhshian

در شهر يك مجسمه بيدار است
چه روز چه شب
در شهر يك مجسمه بيداراست
تنها دو چشم سنگي بي مردمك شيشه اي حتي
با نگاهي ثابت

در شهر يك مجسمه فقط بيدار است
چه روز چه شب
تنها دو چشم و نگاهي سنگين و سرزنش بار
و پوزخندي قاتل
                                                       "منوچهر آتشی"

 

 

بغضم را سر می کشم و سیب گلویم را در آینه پر از گرد فراموشی می پایم.چشمانی که دیگر خیس اند و سویی ندارند و آنطرف تر ها غوغای پاییزی که بر حیاط خانه مادری نشسته...

لعنت بر این روزهای خاکستری و خسته !روزهای کوچه های بی سایه ی سرشار از خون و نفرت.روزها دودآلود آغشته به بوی باروت...

نقطه ای سرخط .شوربختی هامان بی پایان .شیشه زمستان انگار نه انگار که شکستن اتفاقیست که می افتد...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 1:47  توسط فرزاد مشیری  | 

استنطاق!

photho by Hasan Sarbakhshian

به علی کلایی که نامش پرآوازه و ذهنش مالامال از عشق ایران است...

 درست که در بندی اما یاد تو با ماست ...

چه اسفند ا ... آه!
چه اسفندها دود کردیم!
برای تو ای روز اردی بهشتی
که گفتند این روزها می رسی
از همین راه!

                                                      "قیصر امین پور"

کلافه بودن هایم به حکم دلگیری هاییست که این روزها در میان انبوه درس و مشق بر ما مترتب می شود!روزهایی پیش تر که به حکم دوستی هایم با رفیقی تازه از زندان خلاصی یافته چاغ سلامتی می کردم در میان تمام مصایبی که بر او رفته بود از خودم شنیدم از "منی" که او به خاطرش استنطاق شده بود که فلانی کجاست و چه می کند و روزگار را چگونه می گذراند.

غصه ام گرفت از چگونه اندیشدن هاشان و دایره گسترده توهم توطیه ای که کوچک و بزرگ نمی شناسد و به دست و پای همه تنیده است...

عقم گرفت از سه هجایی حرامزاده ی سیاست! از امام زاده ای که شفا که نداد هیچ کورمان هم کرد...

این بوی غربت است
که می آید
بوی برادران غریبم
شاید
بوی غریب پیرهنی پاره
در باد
نه !
انگار
بوی رفتن
می آید

                                                 "قیصر امین پور"

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 4:42  توسط فرزاد مشیری  | 

نوروز رستاخیز طبیعت...

بهار آمد، نبود اما حياتي
درين ويرانسراي محنت آور
بهار آمد، دريغا از
نشاطي
که شمع افروزد و بگشايدش در
!

                                                                 احمد شاملو

"امسال آنقدر درگیر درس و تز و کارم که وقت نشد برای نوروز بنویسم این چند سطر را سال پیش به بهانه نوروز نوشته بودم که پیشکش می دارم. بهر روی برای همه ایرانیان و فارسی زبانان جهان سالی سرشار از مهر و نیک انجامی آرزو می دارم. "   

  عيد امسال هم مث يک هوس کودکانه مث تکرار دلچسب يک عادت دلنشين ،بر در و ديوار يک سرزمين به مختصات جغرافيايی ايران و شايد چند همسايه هاشور خورده اش در کنج نقشه و مرز ها می نشيند.

"سرزده که نه انتظارش را از نيمه اسفند می کشم!"

بوی عيد ديگر می آيد!سمنو فروشان دوره گرد بساط کرده اند انگار !عطر سمنو هاشان دل هر رهگذر شتابان و سردرگريبانی را می ربايد...

نهال های باغچه کوچکمان در پس رخوت زمستان نفسی چاق می کنند گویی آنها به فصل شکوفه ها رسيده اند انگار.

يخ حوض مادر بزرگ  ديگر شکسته کمی آنسو تر ماهی های قرمز ،  گرد آبی که از فواره شره می کند به همه جا سرک می کشند.گاه با باله هاشان جداره های حوض را شلاقی حوالت می کنند و بيگاه با لب هايی که تنها باز و بسته می شود تمام اين راه بندان های سيمانی را لمس می کنند.

آنها رود را  نديده اند،موج را تجربه نکرده اند اما شايد در سايه وش خيالشان مفهوم گنگ و رهای دريا و آبهای گرم تداعی می شود،مث ما که آزادی را نديده ايم اما با واژ واژ آن دلمان قنج می رود!

حتم دارم آنها  ديوارها را ،سرانه حجم  گردش را ،تمام خط قرمز های مهلک را در انگاره هاشان ادراک می کنند!

حتم دارم آنها به سودای رود شبها چشم هاشان را نبسته می خوابند!

بگذريم !

عيد را با حاجی فيروز با خطوط مورب و کشيده مردی تکيده اما بشاش ،همچنان می پايم!او که سالی يک روز با دايره اي زنگی و صورتی آغشته به سياهی زغال از انتهای کوچه های طراوت آخر سال سرزده از راه می رسد

مث يک مشت آجيل داغ  مادربزرگ که نذر جيبهامان می شود

مث فرشهای در انتظار آفتاب خانه تکانی

مث قار قار کلاغ های کوچه پشتی

مث گندم های پف کرده و به جوانه نشسته مادر...

   هوس آينه و رصد شمايل نو  شبانه به طاقچه اتاق مهمانی می رساندمان،يواشکی و نرم نرمک رخت کهنه را با جامه عيدانه تاخت می زنيم و هيبت و جبروتمان را در پس آينه تمام قدی که انتظارمان را می کشد با چشمهايی که از شوق می درخشد به نظاره می نشینيم.

   چهارشنبه سوری!ميثاق و سوگند هر ساله ما بود با تمام شيطنت های ممکن عوالم کودکی،تو گويی تکليف الهی و وظيفه شرعی بر عهده ماست و مشغول الذمه ایم اگر که لحظه اي قرار می گرفتيم!

از قاشق زنی شبانه و سخاوت همسايگان تا هياهوی مهمانی باروت و دودی که ترقه و نارنجک و فشفشه و دارت و کاربيد و هزار کوفت و زهرمار ديگر برايمان به ارمغان می آورد.

گُله گُله هيمه آتشی بود که الو می گرفت و شهوت پرواز فراسوی تابندگی و روشنايی خود را در دلهامان می افروخت...

                          "سرخی من مفت چنگت و  تمام زردی تو از آن من"

آن شب ،کوچه سراسر سيطره رقاص های سرخوشی بود که زوزه موتور سواران شهر آشوب بزمشان را ختم و کوکشان را ناکوک می کرد...

 

   باری عمو نوروز هر ساله، با تمام نشانه هايش  می آمد ...

با اسکناس های مچاله نشده بر آمده از دل قران پدربزرگ

با تفال ديوان حافظی که ترجمان تمام سرنوشت و نيک انجامی هامان بود

با توپ در کردن های سال تحويل و مقارنش نجوای يا مقلب القلوب پدر

 

   نوروز برايم هماره گشايش است،گشايشی بر آمده از نشانه های طبيعت و به يادگار مانده از اسلافمان!

راستش آن لحظه که سال  تحويل می شود و چرخش روزگار برگی نو از دفتر سرنوشت می گشايد،به گذشته ها خيره می مانم،ترازويی در دست ميان راهرو های واقعیت و رويا قدم می زنم،گاهی کلنجار می روم ،گاه جر ميکنم و در نهايت کارهای معوق مانده را به سبد خوشبختی فرداهايم می آويزم!

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 11:48  توسط فرزاد مشیری  | 

حکایت بو علی سینا...

 

بعد از کلاسscientific methodology استادمان که خانم میانسالیست وقتی که فهمید ایرانیم برایمان از شگفتیهای سفر سه هفته ای اش در سال 2004 به ایران گفت.سفری که در آغاز برایش بمانند مسافرت به  کرات دیگر می مانست . پس از سفر او فهمیده بود زنان ایرانی در ابعاد گسترده تحصیل کرده اند و آزادانه به مشاغل گوناگون مشغولند همچنین او با فراست!یافته بود که غرب تنها ماخذ و منبع تولید علم درجهان نیست و نبوده .جالب اینجاست او از نابغه ی عربی یاد کرد که با تالیفاتش کمک شایان توجهی به سیر تولید علم در سالهای شکوفایی علم در اروپا کرده است.

همانجا بود که توضیح دادم بو علی سینا ایرانی است و نه عرب .در همین بین یکی از دوستان عراقی تاکید کرد که نه بوعلی سینا عرب بوده و گواه اینکه در بغداد درس خوانده است. هفته ای نیست که با این دوستم جدل نکنم .او که اهل تسنن است سعی وافری دارد که بگوید شیعیان رافضی اند و عقاید باطلی دارند.روزی می گوید شمایان از حسین آرزو هاتان را می خواهید و نه از خدا.هفته ای بر سر خلیج فارس هفته ای دیگر بر سر سایرمسایل.جالب است رفرنس هایش تماما عربیست و از ویکی پدیا می نالد که چرا تغییرات و اضافاتش را رد می کند...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 17:58  توسط فرزاد مشیری  | 

کاوه رضایی بازداشت شد...

برای کاوه که زندانی جور است...
تعلیق
اخراج

گاز اشک آور!!!
باتوم برقی!!

فشار به خانواده
محرومیت از حقوق اجتماعی

و سرانجام زندان.

"جنبش دانشجویی همچنان نفس می زند ..."

کاوه رضایی بازداشت شد...


پ.ن)کاوه رضایی دوست نازنینم دیروز بازداشت شد.او را از زمان خبرنگاری ایسنا همدان و متعاقب آن نزدیکی اش به انجمن می شناسم.

از آنروز ها بیش از سه سال می گذرد و او دراین بین صادقانه و بی چشمداشت کار کرد و منشا اثر بود.در پی بازداشت سال گذشته فرشاد دوستی پور  و این روزها حکم غیر منصفانه محمد صیادی انصافا جور یک تیم رسانه ای را می کشید.

به خاطر دارم که در پس دیدارهایمان از نگاه و ذهنیت های احمقانه هدایت شده از سوی برخی دوستان انجمنی آزرده خاطر بود.ذهنیتی آلوده و رها از اخلاق که صرفا اتهام وابستگی می زند. بسیارخشمگینم و هنوز نمی دانم که چرا دوستان سابق و حال انجمن فعالان حقوق بشر کمپین یک میلیون امضا ساکتند و ردی  از او نمی جویند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 17:24  توسط فرزاد مشیری  | 

انقلاب و تولد سی سالگی هایش...

 نشد که بنویسم حیفم آمد این چند خط سال گذشته را به پاس سی سالگی های انقلاب  نگذارم.برخود می دانم اینجا یادی کنم از آنهایی که در پس این سال به هوای انقلاب به هوای ایران به هوای آزادی جان باختند.از آنهایی که مشقشان عزت بود و درسشان شرافت...

صوت غمگین محبوسی از حجره تنگ:

آه ای آزادي

وطنم قلب من است

قلب من زندانيست.

                           "سیاوش کسرایی"

با پرچم های افراشته ناوگان واحد اتوبوسرانی بود که ذهنم به روزهای کودکی سرک کشيد ، خاطراتی سراسر رنگی از يک دهه متمايز در هر سال!

از طعم شيرين آب نبات هايش و ديوار های آغشته به روزنامه های کهنه ی کاهی،از قسم به اسم آزادی تا لاله هایی به خون خفته...

از قبرستان هايی آباد تا احساس گمشده در رجعت به سرزمين مادری!

 نسل سوم  انقلاب در پس تجربه سی سال روزگار خاکستری نسبت خود را با مفهومی سه هجايی و البته بر آمده از ديالکتيک چپ به نام انقلاب يافته است،نسل ما شايد آبست و انقلاب آتش...

همچنانکه به روشنی دريافته ايم کشتزار يک انقلاب گياهی جز خشونت  و استبداد ثمر نمی دهد.

شايد در پس تمام اين سی سال تمرين مداوم استقلال و آزادی و تمام دستاورد های ناخواسته يک انقلاب از برادر کشی و انسداد داخلی تا جنگ و جبهه های خونين زمان آن فرا رسيده باشد تا گفتمان متکلمان وحده نشسته بر سرير قدرت در معرض نقد جدّی قرار گيرد.

براستی که چه ميزان و با به چه نسبتی به اهداف و آرمانهای انقلاب57 دست يافته ايم؟کاش پيش از حساب پس دادن به پروردگار قدری با خود صادق بوديم و فرای تمام اين جبروت و تقدس ساختگی به حافظه تاريخی خود تلنگر می زديم...


 پی نوشت) دوست خوبم محمد صیادی با صدور حکم هفتاد و دو ماه حبس تعزیزی قربانی بی عدالتیست.برای پیگیری آخرین اخبار و حمایت و امضای پتیشن  خبرنامه بوعلی سینا را ببینید.

 

پی نوشت دیگر)پریروز مهمان یک برنامه رادیویی بودم که به نوبه خود تجربه جالبی بود.برنامه یک ساعته رادیوی ایرانیان وکشو مجالیست که به مسایل مهمی چون خانواده و سلامت و مشکلات ایرانیان می پردازد. حضور در جمع صمیمی آنها و گفتن از دانشگاه و دنیای تازه ای که ما این طرف تر ها تجربه می کیم برای من دلچسب بود .اینجا بشنوید روز ۸ فوریه را از آرشیو انتخاب کنید.

پی نوشت آخر)انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی خواجه نصیر الدین طوسی پلمپ شد .

خبرکوتاه بود و موجز.حسب یکسال و نیم تحصیل در این دانشگاه انجمن اسلامی دانشگاه خواجه نصیر خانه دوم من بود و فعالانش از دوستان من.واقعامتاسفم همین.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 1:47  توسط فرزاد مشیری  | 

بازرگان "حواری خورشید..."

از سر کوی تو هر که به ملامت برود                 نرود کارش و آخر به خجالت برود

   پيرمرد را می پايم ،در آستانه هفتاد سالگی هایش اينبار از تريبون مجلس سخن می گوید .

با من با تو با تاریخی که به رستگاری او شهادت خواهد داد...

شمرده و سرشار از مدارا  فرزندانش را فصل الخطاب قرار می دهد .

ای  انقلابيون شهر آشوب حزب خدا و ای مجاهدین راه خلق های ستم دیده ! 

و اکنون زمان زمانه مدارا و شکیباییست .بازگشت آرامش به کشور و پرهیز از برادر کشی .باری بایست که از ترور و اعدام تبری جست.

و افسوس.افسوس که دیگر سخنانش در فضای هیاهوی شوریدگی و عصیان انقلابی از هیچ سوی کارزار انقلاب شنیده نمی شود .

باری همهمه در لابلای صحبت هايش مي پيچد.اين اواخر ديگر نماينده های انقلابی  جسارت را به حد اعلا رسانده اند.اندک حرمت سپيدی موی و سابقه مبارزه و معلمی چه زود  که فراموش می شود.

مردی در قامت يک روحانی با فرياد به سوی تريبون می شتابد و اينچنين است که ديگر از ياران او نيز کمکی برنمی آيد.

باری مهندس مهدی بازرگان مبارز ملی و اولين نخست وزير منصوب رهبر فقيد انقلاب ،در اولين دوره مجلس شورای اسلامی سيلی مي خورد.

گرمای این سیلی همچنان که همچنان جان انسان های آزاده را می نوازد.

  ياد و خاطره مهندس مهدی بازرگان آموزگار علم و دين و اخلاق را گرامی مي دارم.

نطق نیمه تمام مهندس بازرگان در باب انتخابات آزاد مجلس اول شورای اسلامی

نطق نیمه تمام در یوتوب

مهدی بازرگان در ویکی پدیا

فقط یکی بازرگان_مسعود بهنود به نقل از شهروند امروز


پی نوشت نخست)درست در همان روزهای اولی که از مسافرت اخیرم به ایران برگشته بودم وبلاگ سابق فیلتر شده ام  به طور مضحکی هک شد.

هکر ارزشی !در بیانیه اعلام جدایی ما از روش سو به انحطاطمان به سبک پیچک انحراف  از قول من این چنین می نویسد:

"...بعد از سفرم به ایران و کمی تعمق به این نتیجه رسیدم که من اشتباه کردم بنابراین همینجا در این آخرین پست ضمن اعلام این موضوع و عذر خواهی با همه شما دوستان که در اشتباهات من سهیم بودید خداحافظی می کنم .چشم انتظار روزی هستم که شما هم به اشتباه خود پی برده و از این بیراهه باز گردید."

احمقانه است نه!به خانه ات می آیند از قولت می نویسند و این گونه بی شرمانه  توابت می کنند.

و فقط خدا می داند تواب از چه و از پروای که!

این چند خط خاطره و سودای حکمرانی خوب و آزادی که دیگر فیلتر و هک و بگیر و ببند نمی خواهد.

خدا می داند که اینجا بار ها نوشته هایم را تعدیل کرده ام. از روایت تاریخ معاصر که نمایه تعلقات مطالعاتی من است تقریبا صرفنظر کرده ام تا کنون حتی کامنتی از سوی من حذف نشده و مجال برای همه بوده همانقدر که گفته ام لااقل شنیده ام...

آنوقت این گونه در معرض حملات ناجوانمردانه و غیر اخلاقی قرار می گیریم.باری این هم شاید سهم ماست از تمام آنچه بر سرزمین مادری ما می رود و باز چه خوب که فریدون مشیری اینگونه از حال و روز ما روایت میکند:

"نشسته ماه بر گردونه عاج .
به گردون مي رود فرياد امواج .
چراغي داشتم، كردند خاموش،
خروشي داشتم، كردند تاراج ..."

 بر ما چه می رود که اینگونه به سرآغاز فصل سرد زندگی رسیده ایم

پی نوشت دیگر)پس از آن افتضاح  پرتاب گاز اشک آور در دانشگاه بوعلی سینای همدان  با خبر شدم سه تن از دوستان انجمن اسلامی توسط کمیته انضباطی دانشگاه به تعلیق از تحصیل محکوم شده اند.

خبر  در خبرنامه بوعلی سینا

همچنین محمد صیادی از اعضای سابق انجمن در دادگاهی بدوی به ۷۸ ماه زندان و پرداخت جریمه نقدی محکوم شده است.

بی شک حکمی این چنینی آن هم برای این رده از فعالان دانشجویی در نوع خود کم سابقه است.از همین فضای کوچک مراتب اعتراض خود را به این رای غیر منصفانه و نا عادلانه اعلام می کنم و قاضی این پرونده و متولیان دستگاه امنیت را به وجدان خویش حوالت می دهم.

 این گونه با سرنوشت جوانی که در صداقتش تردیدی نیست برخورد نمودن و حکمی اینچنینی  فارغ از هر تناسبی میان بزه احتمالی و جزای مترتب صادر کردن خلاف شرع و قوانین موجود می باشد.

باری سکوت پروای ما نبود نیست نخواهد بود...

پی نوشت آخر)  این هم ویدئوی حمایت دانشجویان فعال حقوق بشر در حمایت از کمپین یک میلیون امضا برابری در Amnesty student Conference 2008

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 2:53  توسط فرزاد مشیری  | 

تاسوعا و عاشورا...

((صدای قافله را ميشنوی ؟

...

راه از شب آغاز شد ،به آفتاب رسيد و اکنون از

مرز تاريکی می گذرد

قافله از رودی کم ژرفا گذشت

سپيده  دم روی موج ها ريخت!))

                                                 سهراب سپهری

امشب در واپسین روزهای حضور در سرزمین مادری به همراه حسین که این روزها همراه و بادی من شده است به حسینیه ارشاد رفتیم.برنامه ای هر ساله به میزبانی تحکیم و سخنرانی آقایان فاضل میبدی و دکتر شبستری در تاسوعا و متعاقبا دکتر آغاجری در عاشورا.

این جلسات علاوه بر بار مذهبی و حرکت روشنفکری دینی در بازتعریف قیام امام حسین و یارانش نوعی تجدید دیدار فعالان دیروز و امروز دانشگاههاست.فرصتی گرانبها که به لطف آن دیدار با دوستانی چون صابر شیخلو علی کلایی محمد قایم مقامی و دوستان مرکزیت تحکیم همچون محمد هاشمی عباس حکیم زاده و سایرین میسر شد.

از اتفاقات جالب توجه حواشی این جلسه دیدار با سعید حبیبی بود. سعید  دبیر سابق تحکیم و در زمره با اخلاق ترین فعالان چپ دانشجوییست .کاش در شمار فعالان اینروزهای تحکیم نیز امثال سعید زیاد بودند...

فرای از آن دیدار توامان سعید و مرتضی اصلاحچی دبیر سابق علامه در تاسوعا و فضای حسینیه ارشاد  به مثابه پایه گزاران جریان چپ تحکیمی قدری غافلگیر کننده بود...

بهر روی بلافاصله پس از صحبت های دکتر شبستری عازم دارالزهرای ولنجک و مراسم هر ساله مجمع روحانیون شدیم.برنامه ای که گویی  از فضای سرشار از تعمق حسینیه ارشاد به فرش آمده ایم و بایست به صورت معهود شنونده چرندیات و خلاقیت های تاریخی مداح مستدام باشیم.

باز جای شکرش باقیست که به بهانه حضور آقای صانعی در آن مجلس قدری فضای آن از فضای مصیبت بار عام و قشری عزاداری ها خارج شد و مداح به ذکر مختصر مصیبت اکتفا کرد.

پس از آن به رسم چیزی شبیه آنچه که شاید در کنسرت ها اتفاق می افتد جماعت شروع به عکس یادگاری گرفتن با آیت ا...صانعی کردند و اینهم به نوبه خود مایه انبساط خاطر ما شد...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 0:32  توسط فرزاد مشیری  | 

برای غزه که در آتش فتنه می سوزد...

PHOTO BY:WWW.GUARDIAN.CO.UK

"این پست را  سال پیش همین حوالی به مناسبت درگیری های غزه در وبلاگ فیلتر شده ام گذاشته بودم.این نهایت تروریسمی کور و البته دو سویه است که حماس موشک پراند و بر سنگر و سپر انسانی متراکم ترین منطقه دنیا پناه گیرد و اسراییل  به لطف حامیانش خود را مجاز به استفاده از سلاح های جنگی پیشرفته در مناطق انسانی بداند.

این کدام منطق است که آنها را از میز مذاکره به دهلیز مرگ و خشونت کشانده است...

و اما قدرت های منطقه و آمریکا ...

آنها باید بدانند همگام با این دو دولت تروریست بایست پاسخگوی خون های ریخته شده در غزه باشند..."

مشت می کوبم بر در
پنجه می سايم بر پنجره ها
من به تنگ آمده ام از همه چيز
از شما "خفته چند"
چه کسی می آيد با من فرياد کند
                                             فريدون مشيری
احساس نوستالژيک من به يک سرزمين بر خدا پوشيده نيست از شما چه جای پنهان.
فلسطين را می گويم سرزمين اساطير و شايد کهن تر از تمام تاريخ!
خاستگاه اديان آسمانی و اين روزها و ديروز ها صحنه نزاع و تخاصم پيروان آنها.
گروهی فلسطينش می خوانّد و جماعتی مدعی از آن به اسرائيل "سرزمين موعود "ياد می کنند.
قلب تپنده تاريخش را يهود اورشليم ميخواند و عرب بيت المقدس می نويسد .
باری در آخر تمام آنها که بر طبل اختلاف می کوبند بر فراز يک تپه "او "را نيايش می کنند،خواه پشت يک ديوار،گاه زير يک گنبد طلايی و  يا بر سر مقبره يک پيامبر!
ذهن ما از همان کودکی با يک تصوير بداهه ی خيابانی باريک ،کرکره های افکنده و چفيه راه راه جوانان سنگ افکن،به فلسطين و تمام آرمانش گذشت.
 به آوارگی و خانه خرابی مردمان يک سرزمين ،به ديوار های ممتد جدايی، به خشونت  بر آمده از جان به  لب رسيده و اين تمام قصه تباهی آرزو های کودکان ديروز ،امروز و شايد فرداست...
اينروزها نيز بر خلاف تمام ژست های ديپلماتيک و صلح خواهانه ، مدعی و ياغی با باژگونه کردن حقيقت هرمان و مصيبت به کودکان فلسطينی پيشکش می دارند.
در خبر ها خوانده ایم و دیده ایم :غزه سرد و خاموش چشم به راه وجدان های بيدار بشريست آنها که تمام  حقيقت را  بی هیچ کاست و کمی ،منصفانه می نگرند.

بگذریم...
برای اين سرزمين و مردمانش، يهودی، مسلمان، مسيحی...
از کوچه های باريک قدس شرقی  تا شاهراه های مدرن تل آويو
از کرانه شرقی رود اردن تا سواحل نيلگون مديترانه حيفا
از مزارع زيتون شبعا تا باغات مرکبات الخليل
صلح و آرامش آرزو می کنم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 8:49  توسط فرزاد مشیری  |